قرآن بخوانید قبل از آنکه برای شما قرآن بخوانند

افسران -  ای کاش همیشه به یادت بودم

 

غفلتم...بیدار شو...

من که از نعمت آسایش و امنیت برخوردارم، نه مثل مردم اهر زیر آوار مانده ام، اما نه آوار گناه مرا بیچاره کرده و کمرم را شکسته است... ونه مثل مردم بحرین تاوان هر روزه و افطارم ، زندانی وقربانی شدن عزیزانم باشد... نه مثل مسلمانهای میانمار ، برای هر شهادتین در نمازم با کوهی از انسانهای " بأی ذنب قتلت؟" مواجه شوم...یک جای دنجی برای خودم پیدا کرده ام و یک جانمازی در مسجد پهن کرده ام و خوشحالم که وقت حی علی الصلوه من هم در خیل شتابانهای نماز برای رسیدن به جماعت می دوم، قرآنی برای خودم آماده کرده ام و خوش دارم که هر روز 20 صفحه بر ختم قرآنم افزوده می شود وامان از دل بیچاره ام که قفل خورده و " افلا یتدبرون القرآن ان علی قلوب اقفالها " نشده است. من فقط تسبیح دستم را می بینم و صدای دانه های آن را می شنوم که در زمان العفو گفتنم به هم می خورد و به خودم می گویم من مثلی؟! آیا کسی مثل من هست که اینقدر با تقوا باشد؟ چه کاردارم که دختر همسایه را می خواهند به خانه ی بخت ببرند و مادرش هر شب با اشک افطار میکند که برای جهیزیه اش از کدام بانک دیگر وام قرض الحسنه بگیرد؟
من هم هی در ختم قرآنم "من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره" می خوانم. شبها که سفره ی افطارم را پهن می کنم تا بعد از مسجد که می آیم آماده باشد چه کار دارم که چند نفر در حسرت خرما ونان و پنیری که به راحتی خورده ام نشسته اند و با غصه افطار می کنند. ومن کجا میدانم آن مریضی که روی تخت بیمارستان شیمی درمانی می شود در قنوت سحرگاهش با خدا چه نجوایی دارد؟ و آن خواهری که 3 برادر معتادش کنار اتاق ناله می کند و در نجوای شبانه اش با خدا چه می گوید ومن بیچاره مانده ام که پاسخ همه ی اتفاقاتی که کنارم می افتد و یا در آن دخیلم یا کاری برای حل آن نکرده ام چگونه باید بدهم و شاید تاوان آنها بی حالی عبادت من بوده و هست...